عاشقی
...قلب شکسته
عشق حادثه است, ولی نرسیدن به اون, قانون! حادثه جو باش و قانون شکن چاپخانه همه تقویم ها را مثل هم چاپ کرد ولی تقویم روزهای هر کس با بقیه فرق داشت. خطاها همیشه در همسایگی حقیقت زندگی می کنندبه همین دلیل فریبمان می دهند اشتباهات انسان ، در ابتدا رهگذرند، سپس میهمان میشوند و بعد صاحبخانه پیش هم بودن اگر دیروزها لطفی نداشت ارزش دیروز را امروز باور میکنیم . . . در آغاز محبت گر پشیمانی بگو با من که من هم دل ز مهرت بر کنم تا فرصتی دارم نبرد های زندگی همیشه به نفع قوی ترین وسریع ترین ها پایان نمی پذیرد دیر یا زود بردن با کسی است که بردن را باور دارد آرزومند آن نباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی بکوش در کمال آنچه هستی بهترین باشی زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنانی که با لبخندت زندگی می کنند زندگی دو چهره بیشتر نداره ، یا به بازیت میگیره و یا به بازیش میگیری حال منو نپرسین که اصا داغون داغونم میگید چرا؟ تا حالا شده بهترین دوستتون -کسی که ۳ سال باهاش باشینو رازتونو بهش بگین بهتون خیانت کنه؟ من تازه دیشب فهمیدم... تا صبح بیدار بودم....مزاحم یه بنده ی خدا هم شدم... کسیکه حرف بهترین دوسمو گوش کردمو بش نارو زدم... بخدا خیییییییییییییییییییییییلی پشیمونم...دارم از غصه دق میکنم... با خودم میگم چرا تموم این مدت حرفای مزخرفشو گوش کردم و باعث آزار یکی دیگه شدم؟آخه چرا؟ اسمشو نمیبرم...فحش نمیدم....فقط میسپارمش دست خدا/ولی بخدا دیگه کاری بکارش ندارم...ولی یکاری میکنم به تموم ایران سرویس بده..پدرشو در میارم...بزارین شنبه پام به مدرسه برسم حالشو میگیرم...دوست دارم خفش کنم....آخه چرا؟دارم تاوان کدوم گناهو پس میدم؟ای خدا آخه من چیکار کردم...منکه کاری به بندهات ندارم...سرم تو لاک خودمه....اما پس چرا اونا قلبمو میشکنن؟بم نارو میزنن؟دیشب خوابم نبرد اما به همونیکه به واسطه ی دوسم بش نارو زدم:بام بود...دل داریم داد.... هه...حالم از واژه ی دوست بهم خورد دیگه...بازم دارم میگم...دارم به کدوم گناه مجازات میشم؟ تو انتخاب دوست دقت نکردم اما شما اشتباه منو تکرار نکنیت احساس میکنم شخصیتم لگد کوب شده..هه...دیگه حرفی ندارم واسه گفتن....دیگه من خودم نیستم...عوض شدم...خدایا خودت به دادم برس... خیانت کردن بهم.... رفيق من سنگ صبور غمهام برای تو نامه ای می نویسم… بست می رسند! ها که می میرند! باشند و کسی که باید ، آن ها را نخواند! قرار نیست این را هم بخوانی…قرار نیست بیقراری ام را بفهمی ! چند واژه را پنهان کرد… درد بزرگی است… دوست داشتن پیرم کرد… باشی! دلتنگ کسی که دوستش داری… بوسیده باشی! برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی و با بغضی سنگین در انتظارش نشسته باشی! نباشد و هزاربار پیراهنش را بوییده باشی! دیدار گریسته باشیم؟ بفهمی که این روزها چقدر دلتنگم… نباید بفهمی که قدم هایم هر روز پیر و پیرتر شده اند ! و هر روز سایه ام ، کمرش خم و خم تر می شود! گیرم شاید نشانی ام را گم کرده ای… شاد و ناشاد می گذرند! کوچه ها را که نگو… بی خبرتر از آن می گذرم که پنجره ای برایم گشوده شود… تکان دستی ، سلامی… خیال کن غریبه ای که او را هیچ کس نمی شناسد! هنوز هم ایستگاه ها را دوست دارم… میان دود… گم می شوند ! نرسیدم ! هیچ وقت… تمام زندگی ام فاصله بود… این نامه باشد برای روزی که یکی از این قطارها مرا هم با خودش برده باشد… عاشقت بود… وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر … در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟ عشقی مثل عشق اول نیست عشق اول همیشه عشق آخره... اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه. وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده . نمی تونه خم بشه وناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش آرتروز گرفتن . و پسره هم ادکلن ! و دو تای می رن بیرون تا همدیگرو بو کنن .. خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما . برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه . که خسته ای به لبت میاره .
تو رو با یکی دیگه دیدم
داغون شدم مردم
ولی باز تو رو بخشیدم
نیستی دلشوره دارم
میبینم تو رو تو چشماش
این تقدیر بی رحمه با قلبم
عشق من برو نذار تنهاش
نیستی حال من خرابه
نیستی دستام سرد سرد
چشمام تو رو با اون دید و دلم باور نکرد
نیستی و هوای این گریه داره بغضم رو میشکنه
من مردم و دستهای تو قاتل منه
یاس:
رفتی از این آغوش چه راحت
و باز منم تنها و خاموش چراغم
چه بی اعتنا رفتی هه
نفهمیدم حس من واست یه تفریحه
تو که میدونستی وجود تو ترک درداست
تو که میدونستی نبود تو مرگ فرداست
ولی آروم آروم زیر بارون داغون
قدم میزنم و تو شادی با اون یارو
سرا پا گوش بودم وقتی که تو داشتی حرفی
حالا که بهت نیاز دارم گذاشتی رفتی؟
باشه، منم میذارم رگ این گردن
که رفتم و دیگه پیشت برنمیگردم
ولی روزی رو میبینم که یارت سیره
از تو با یکی دیگه از کنارت میره
به هر دستی که بدی میگیری از همون دست
این نفرین من نیست بازی زمونست
اون میخواد که دل تو با حرفهاش خواب شه
صبر کن بذار یه کمی یخ هاش آب شه
وقتی میفهمی چه کسی پشت روبنده
که به احساست بزنه یه مشت کوبنده
آمین:
نیستی حال من خرابه
نیستی دستام سرد سرد
چشمام تو رو با اون دید و دلم باور نکرد
نیستی و هوای این گریه داره بغضم رو میشکنه
من مردم و دستهای تو قاتل منه
یاس:
چقدر باهات حرف دارم و چقدر خرابم
کاش لاقل بودی میدادی یه خط جوابم
تو که هی میگفتی تا ته خط باهم هستی
چرا رفتی و با درد دست و پاهام رو بستی؟
چرا؟ هاه؟ بخدا تا به من حرفی
نزنی نمیرم تو چرا واقعا رفتی؟
لااقل یه چیزی بگو، بگو دوستت نداشتم
بگو از خدام بود که تو شب و روزت نباشم
یعنی قصدت از اول این بود که با من نمونی؟
حرف بزن، تو که اینقدر نامرد نبودی
چی میگم اون دیگه نیست پیشم
چشم، تو این امتحان هم بیست میشم
ولی چرا از سنگه قلبها در این شهر تاریک
اسیر کابوسم تو یلداترین شب تاریخ
کابوسی که نفس رو تو سینه حبس میکنه
و میبینم یکی دیگه تنت رو لمس میکنه
داره تنم میلرزه
واسه ادامهٔ خوابم حتی قلم میترسه
ختم کلام رفتی از این آغوش چه راحت
و باز منم تنها و خاموش چراغم ![]()
انتخاب با توست ....![]()
![]()
به ديدنم بيا كه خيلي تنهام
هيشكي نمي فهمه چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونم و دل زده از ليليا
خيلي دلم گرفته از خيليا
نمونده از جوونيام نشوني
پير شدم پير تو اي جووني
تنهاي بي سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و كور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ كس نيومد
سري به تنهاييت نزد
اما تو كوه درد باش
طاقت بيار و مرد باش
تنهاي بي سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و كور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر بياي همونجوري كه بودي
كم ميارن حسودا از حسودي
صداي سازم همه جا پر شده
هر كي شنيده از خودش بي خوده
اما خودم پر شدم از گلايه
هيچي ازم نمونده جز سايه
سايه اي كه خالي از عشق و اميد
هميشه محتاج به نور خورشيد
تنهاي بي سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و كور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ كس نيومد
سري به تنهاييت نزد
اما تو كوه درد باش
طاقت بيار و مرد باش ![]()
دلتنگی که دست از سر دل بر نمی دارد.
دلتنگی که فاصله را نمی فهمد !
نزدیک باشی و اما دور…دور…دور !
تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است.
تمام دنیا پر از پنجره هایی است که پرنده ندارند…
پر از کوچه هایی که همه ی آن ها برای رهگذران عاشق به بن
فکر کن پای این دیوارهای سرد و سنگین چه لیلی ها و مجنون
خون بهای این دل های شکسته را چه کسی می دهد ؟!
حالا نشسته ام برایت نامه ای بنویسم.
می دانی ، نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان
قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شد و
قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه
قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم! و چه اندازه این
اما برایت این نامه را می نویسم برای روزی که تو هم دلتنگ
برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را
برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری از آمدنش
تو فکر می کنی آن روز چند سال خورشیدی دیگر است ؟
آن روز چقدر از هم دور شده باشیم ؟
پای کدام بن بست کنار کدام درخت پایین کدام پنجره برای آخرین
هنوز زود است… برای تو که از حال دلم غافلی زود است… نباید
این روزها برای گریستن دیگر باران را بهانه نمی کنم…
برای بیقراری ام سراغ پنجره ها نمی روم…
وقتی قاصدکی روی شانه ام می نشیند دیگر از تو خبری نمی
موهایم یک در میان سپید و سیاهند مثل روزهایی که یک در میان
نیمکت هایی که بوی تنهایی می دهند.
هنوز هم انتظار را دوست دارم.
هنوز هم زل می زنم به هر قطاری که می گذرد…
به دست هایی که توی هوا تکان می خورند و به بوسه هایی که
خوش به حال قطارها همیشه می رسند… اما من… هیچ وقت
چمدانی پر از نامه جا می ماند برای تو ، از مسافری که عمری![]()
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام …
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم![]()
فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟
مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟
مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟
تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی
چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی
مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟
مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟
مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری
پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ، عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود!
باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای
دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ، نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم
رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد
رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی!
کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ، کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ، کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی ! چرا بی خبر رفتی؟![]()
![]()
![]()
بیلی – 4 ساله ..... وقتی کسی شما رو دوست داره !
زبکا – 8 ساله ..... مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته
این
کارل – 5 ساله ..... عشق موقعی که دختره عطر میزنه
کریستی -6 ساله ..... عشق وقتیه که شما برای غذا
دنی – 7 ساله ..... عشق یعنی وقتی که مامان من
تری – 4 ساله ..... عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی
امیلی – 8 ساله ..... عشق وقتیه که شما همش
نیکا – 7 ساله ..... اگه میخوای دوست داشتن رو بهتر
کیندی – 8 ساله ..... موقع تکنوازی پیانو .من تنهای روی
کلر -6 ساله ..... مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای
لورن – 4 ساله ..... می دونم که خواهر بزرگترم منو
کارل – 7 ساله ..... وقتی شما کسی رو دوست دارید
مارک – 6 ساله ..... دوست داشتن اون وقتی هست که![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

